سيد محمد باقر برقعى
122
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عقل از ديوانه مردم بردم ، ارث حكمت از حكيم * سوختن از شمع در افروختن پروانهام سير حكمت مىكنم در عالم ديوانگى * بوى دانش مىتراود از فراز خانهام شام مىپيچد خدا بر حلقههاى فكر من * صبح هم پيچد درون لذّت صبحانهام قصّه نامردمىها را به مردم گفتهام * بسكه گفتم گوشهاشان پر شد از افسانهام عاقبت « فتّاح » شبى پرواز خواهى كرد و رفت * ماند اينجا يادگارى ، بند و دام و دانهام نقش جبين جرم من چيست ؟ چرا خانه نشينم كردند ؟ * با سرانگشت ستم رخنه به دينم كردند بهر تنهايى من روى زمين جاى نبود * بر زمينم زده ، در عمق زمينم كردند بلبلى شاد بُدم من به گلستان وجود * جغد ويرانهء شبخوان حزينم كردند يك چنين زخم كه بر قلب حقيقت زدهاند * من چه گويم كه چنان است چنينم كردند من كه اسرار روان را به يقين دانستم * پس چرا بىخردان شك به يقينم كردند خفته بودم كه مرا دوش ملائك بردند * اختران حلقه نمودند و نگينم كردند با پيامى كه پَرِ چلچلهاى مىآورد * دعوت از غيب به فردوس برينم كردند دوش در خلوت خود عيش نهان داشتهام * آمدند اهل ريا كيش و غمينم كردند با كه بر باد دهم كينهء ديرينهاشان * منجمد ساخته و نقش جبينم كردند از من زار گرفتند صبورى « فتّاح » * بر سر كوچهء غم صدرنشينم كردند جنگ نادانان جنگ نادانان براى نان ببين * رَخت حيوانى به تن پوشيده همچون جان ببين عدّهاى مشغول تحقيق و تفكّر در وجود * عدّهاى هم در غزاى قوت شد گريان ببين فرق بين دام و انسان نيست تنها نطق او * رو به عمق ذات و آنجا جلوهء انسان ببين رو بهسوى آسمان ، بال خيالت باز كن * در طواف كهكشانها قدرت يزدان ببين مشكل است حلّ معمّاى وجود كاينات * چشم فكرت باز كن ، هر مشكلى آسان ببين